عجب ولنتاین بارونی خوشگلی بود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:34  توسط سانتانا
|
فکرشو کنید یه دختر همسن من هر هفته ای یه بار میره خونه مجردی دو نفر و در ازای حمام رفتن سکس ارایه میده! به هر دو تاشون! و گاهی وقتا که براش جوجه کباب هم سفارش میدن خیلی ذوق می کنه. در ضمن این خانوم جوان به جز در هنگام سکس چادر و مقنعه به سر داره. [اگر تو خونشون حمام داشتن شاید برای خودش خانوم مهندس میشد

]
یه مدت پیش تو یه ارایشگاه خیلی شیک تو جردن یکی از مشتری ها رو دیدم که اینکاره بود منتها با یه حساب سر انگشتی به این نتیجه رسیدم که پول عمل های مختلفی که روی بدنش انجام داده بود[سینه.لب.بینی.باسن.گونه...] حدود ۸ میلیون میشه. نتیجه میگیریم آدم اینکاره هم میشه درست و حسابی باشه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:31  توسط سانتانا
|
راستش من مهر۸۲ تصمیم گرفتم یه وبلاگ داشته باشم. الان بهمن۸۵؟ عملی شدن تصمیمم خیلی طول کشید نه؟
خب احتمالا داستان های کوتاه و حرف هام و گاهی غزل هام رو اینجا خواهم نوشت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 17:57  توسط سانتانا
|